الینا طاهریالینا طاهری، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره

دختر طلایی مامان الینا

معجزه خونه مامان

دوستان عزیزم تا حالا به ارامش خونه مامان دقت کردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیروز بعد از اینکه پست اخر وبلاگ رو نوشتم واقعا احساس خستگی می کردم تا اینکه بعدش احساس سرماخوردگی هم بهش اضافه شد ... شماها همتون مامانین می دونین دیگه بعد از اینکه بچه ها خوب میشن تازه مامانا مریض میشن اما حق ندارن خودشون رو به بی حالی بزنن با تمام مریضی و درد و احساس خواب آلودگی طفلی ها همچنان به اعضای خانواده سرویس میدن بگذریم...... داشتیم تشریفمان رو به سمت منزل می بردیم که همسری تماس گرفتن گرفتار هستن و نمی تونن برای نهار ما رو از حضورشون بهره مند کنن ....ما هم با این همه خستگی.... لازم به ذکر هست مامانم صبح ها میاد خونه ما پیش الینا که در این بین خواهرم هم همر...
9 بهمن 1392

مامان همیشه خسته !!!

دختر نازم سلام امروز دقیقا یک هفته ای میشه که مامان میاد سر کار خدا می دونه چقدر خسته میشم!!!! البته هنوز زیاد اینجا گرفتار نشدم ولی اینکه باید صبح زود بیدار شم و بعدش بیام دانشکده و از اونجا دوباره خونه و کارای خونه و شما و .... حالا فرایند پوشک گیرون رو هم به این شکل شروع کردم که الینا رو تا زمان غروب خورشید باز می ذارم و علاوه بر تمامی کارای خونه و درست کردن ناهار برای فردا باید هر نیم ساعت هم دختر طلا رو برای دستشویی ببرم و این در حالیه که شب ها زودتر از 12.30 نمی تونم بخوابم و صبح هم باید 6.15 بیدار شم از خواب ظهر هم که بهش فوق العاده عادت دارم خبری نیست برای همین احساس می کنم خستگی تو وجودم ریشه کرده به معنای واقعی اصلا ی...
8 بهمن 1392

وقتی مامان پیش نی نی مریضش نیست

امروز سومین روز کاری مامان هست و دیشب دختر طلایی تب کرد ..... والا ما میایم ابروی این بچه رو درست کنیم می زنیم چشمش رو کور می کنیم چند روز پیش دیدم روی بغل پاهاش دونه زده خودم تشخیص دادم قارچه و درمان رو شروع کردم اما گفتم ببرم دکتر که مطمئن شم بردم دکتر همون تشخیص رو داد و همون دارو ها رو که شروع کرده بودم ...اما دختر طلایی اون شب سرما خورد و با اجازتون دیشب هم تب کرد ... حالا من مجبور شدم صبح تنهاش بذارم و برم خدا کنه زیاد اذیت نشه خدا به من صبر بده بتونم تا ظهر تحمل کنم ...
3 بهمن 1392

اخرین روز در کنار الینا

امروز آخرین روزی هست که در کنار الینا هستم از فردا باید بطور تمام وقت برم سرکار خدا رو شکر میکنم که در این مدت تونستم کنار بچه ام باشم و خودم بهش شیر بدم از فردا الینا میشه مهمون خونه مادر جون و پدر جون امروز با هم تا ساعت 10 خوابیدیم بعدش هم یک ماساژ حسابی بهش دادم هر چند خیلی منتظر این روز بودم اما از اینکه باید 7 صبح بچه بیچاره رو از خونه ببرم بیرون ناراحتم ولی فکر کنم عادت کنه !!!! به هر حال مامانی من دو سال تمام در خدمت شما بودم دیگه ببخشین اگر باید از این به بعد یک کم سختی بکشی !
30 دی 1392

برای دختر طلایی

    الینای نازنین من دخترکم    هر روز که چشمهای قشنگت رو     به روی زیباییهای دنیا باز می کنی     به خاطر بیار که این یک فرصت ناب و تازه است   فرصتی   تا تو زنده بودن رو یک بار دیگه تجربه کنی   و پیکره امروزت رو زیر نور عشق الهی    و با قلم تجربه دیروزت تراش بدی    و در تابلوی زندگیت, فردای بهتری رو ترسیم کنی     نازنینم ؛ طلای مادر می دونی تو عطر زندگی رو به من هدیه دادی با بوی تو عشق رو فهمیدم و سرمست شدم حالا من بهت بدهکارم عمر و جوونیم کمترین داراییم هست که باهمه...
22 دی 1392