معجزه خونه مامان
دوستان عزیزم تا حالا به ارامش خونه مامان دقت کردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیروز بعد از اینکه پست اخر وبلاگ رو نوشتم واقعا احساس خستگی می کردم تا اینکه بعدش احساس سرماخوردگی هم بهش اضافه شد ...
شماها همتون مامانین می دونین دیگه بعد از اینکه بچه ها خوب میشن تازه مامانا مریض میشن اما حق ندارن خودشون رو به بی حالی بزنن با تمام مریضی و درد و احساس خواب آلودگی طفلی ها همچنان به اعضای خانواده سرویس میدن بگذریم......
داشتیم تشریفمان رو به سمت منزل می بردیم که همسری تماس گرفتن گرفتار هستن و نمی تونن برای نهار ما رو از حضورشون بهره مند کنن
....ما هم با این همه خستگی....
لازم به ذکر هست مامانم صبح ها میاد خونه ما پیش الینا که در این بین خواهرم هم همراهیش می کنه چون میگه زمستونی سر صبح بچه رو از خونه بیرون نیار طفلی خودش ساعت 7:30 صبح میاد پیش ما 
ما هم تا رسیدیم خونه به مامان جانمان گفتیم ما هم با شما به منزل پدری می اییم و .....یکدفعه همه چی عوض شد حالم خوب شد خستگی ها رفت و فقط سرماخوردگی باقی موند تا اینکه اونم با یک سوپ خوشمزه دست پخت مامان کاملا برطرف شد ....
البته هنوز گلو درد دارم ....
خدا کنه وقتی الینا بزرگ شد منم بتونم براش همچین تاثیری داشته باشم در حد معجزه خونه مامان


معجزه خونه مامان 

