مامان همیشه خسته !!!
دختر نازم سلام
امروز دقیقا یک هفته ای میشه که مامان میاد سر کار خدا می دونه چقدر خسته میشم!!!!
البته هنوز زیاد اینجا گرفتار نشدم ولی اینکه باید صبح زود بیدار شم و بعدش بیام دانشکده و از اونجا دوباره خونه و کارای خونه و شما و ....
حالا فرایند پوشک گیرون رو هم به این شکل شروع کردم که الینا رو تا زمان غروب خورشید باز می ذارم
و علاوه بر تمامی کارای خونه و درست کردن ناهار برای فردا باید هر نیم ساعت هم دختر طلا رو برای دستشویی ببرم
و این در حالیه که شب ها زودتر از 12.30 نمی تونم بخوابم و صبح هم باید 6.15 بیدار شم از خواب ظهر هم که بهش فوق العاده عادت دارم خبری نیست 
برای همین احساس می کنم خستگی تو وجودم ریشه کرده به معنای واقعی اصلا یه جورایی گیج شدم 
اما جالب اینجاست که حوصله ام برای سر و کله زدن با حضرتعالی چند برابر شده !!!!!
نمی دونم دلیلش چیه؟؟؟؟
بهر حال الان واقعا احساس یک مامان خسته رو دارم اینقدر دلم می خواد برم ماساژ که حد نداره وقت اون رو هم ندارم ....
اما عزیزم این رو بدون که همیشه دوست دارم دیدن تو وقتی خونه میام که بغلت رو باز می کنی بدو میای پیشم و منو بغل می کنی و میگی مامان ...مامان و بوس می کنی و خودت رو بهم می چسبونی این احساس رو بهم میده که هرچند مامان خسته ای هستم اما خوشبخت ترین مامان دنیام


مامان همیشه خسته !!! 
