برای دختر طلایی
الینای نازنین من دخترکم
هر روز که چشمهای قشنگت رو
به روی زیباییهای دنیا باز می کنی
به خاطر بیار که این یک فرصت ناب و تازه است
فرصتی تا تو زنده بودن رو یک بار دیگه تجربه کنی
و پیکره امروزت رو زیر نور عشق الهی
و با قلم تجربه دیروزت تراش بدی
و در تابلوی زندگیت, فردای بهتری رو ترسیم کنی
نازنینم ؛ طلای مادر
می دونی تو عطر زندگی رو به من هدیه دادی
با بوی تو عشق رو فهمیدم و سرمست شدم
حالا من بهت بدهکارم
عمر و جوونیم کمترین داراییم هست که باهمه وجود تقدیمت میکنم
اما می دونم که جوابگو نیست و باز هم برات نگرانم
نگران به خاطر این زمونه فریبنده
نگران به خاطر نگاه های به عاریت رفته
افسوس از انبوه نگاه های عاریتی که بدترین ها را بهترین می بینند
افسوس از چشمهایی که راه گم کردند و مهمان دیگران شدند
اما نه مهمان ناخوانده بلکه دعوت شده
گل من نگرانی من از همین دعوتهای فریبنده است
نگرانی ام از گم شدن بهترین هاست
نگرانی ام از کم شدن نگاه های خالص است
تو لایق آزادی هستی
و اونی که نگاهش عاقلانه باشه
عزیزم بهترینم
ممنون که با بودنت زندگی ام رو سرشار از معنا کردی


برای دختر طلایی
