الینا طاهریالینا طاهری، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره

دختر طلایی مامان الینا

برای الینا

الینای نازنینم دختر ماهم عزیزم  ممنون از این همه صبوری و درکی که در حق مادرت انجام دادی نازنینم دیگه تموم شد ....دوران دوری تموم شد... بالاخره مامان دیروز دفاع کرد و در پناه لطف دوستای گلی که اینجا این همه به من شما محبت دارن موفق شد دوره دکتری خودش رو تموم کنه و با نمره رساله 19.66فارغ التحصیل بشه عزیزم شما هم به سهم خودت خیلی زحمت کشیدی ...مادرجون،پدرجون و خاله همگی از اینکه چقدر اگاهانه دوری منو تحمل میکردی میگن اما مامان گلم دیگه تموم شد دوستای نازنینم از همه تون که با پیام های محبت امیزتون به من لطف داشتین و برام دعا کردین واقعا متشکرم انشالله خدا دسته گلهای زندگیتون رو به سلامت حفظ کنه اینم شیرینی دفاع ...
19 آبان 1392

اخبار تکمیلی پیرامون دست دختر طلایی

دوستای گلم سلام معذرت می خوام که باعث ناراحتی تون شدم والا چی بگم یکشنبه هفته پیش نشسته بودیم خیر سرمون سریال پژمان رو ببینیم الینا هم طبق معمول مشغول شیطونی بود رفت روی مبل دنبال پشه!!! یکدفعه افتاد اینقدر بیخودی بود افتادنش که وقتی شروع به گریه کرد هیشکی محلش نذاشت..........(بچه بیچاره!!!! ) خلاصه بعد که دیدم نه بابا گریه اش بند نمی یاد بغلش کردم تا دستم به دستش خورد طفلی دادش رفت به هوا یکم که گذشت دیدم فایده نداره به پدرش گفتم بیا ببریم از دستش عکش بگیرن خیالمون راحت بشه باباییش هم گفت اره این بد افتاده دستش کوفته شده.... خلاصه دردسرتون ندم بریدمش بیمارستان و عکس گرفتن گفتن باید بستری شه .... من پاهام شروع کرده بود به لرزیدن ....
16 آبان 1392

الینا و کمک به مادر جون

هفته پیش که خونه مادر جون بودیم الینا در پهن کردن لباس ها به مادر جونش کمک کرد دختر طلا عاشق این سطل ماسته و هر وقت میبینش بلافاصله میزاره رو سرش و همه جا باهاش میره!!!! اینم از دختر فعال و کاری مامان!!! ...
30 مهر 1392

الینا در کارواش

الینا خانم جمعه هفته پیش به اتفاق بابایی تشریف بردن کارواش... اینجا بود که دختر طلا تصمیم گرفت کمی در کار کارواش کمک کنه... خب مثل اینکه موفق شد... بله افرین دختر فعال مامان الهی قربون دختر خوش تیپم بشم!!! ...
28 مهر 1392

ماجراهای ما

سلام............. دوستای گلم ممنون از همه تون که برام دعا کردین باور کنین اینقدر این چند وقت درگیر بودم که اصلا وقت نکردم بیام و به شما مامانای گل سر بزنم .... خدا رو شکر جلسه پیش دفاع به خوبی برگزار شد و هفته دیگه باید دوباره برم و برای دفاع اصلی وقت بگیرم و اون وقت دیگه خللللللللللللللللللللاص! الینا گلم مثل همیشه با صبوری دوری مامانیش رو تحمل میکنه و منو حسابی شرمنده! دیشب یه اتفاقی افتاد که فهمیدم دخترم بزرگ شده  دور از جون شما چند وقتی هست ناخن شصتم رفته تو گوشت و حسابی پدرمو در اورده دیشب داشتم به الینا شیر میدادم که یه وقت همسری که طبق معمول همیشه در حال برخورد با این انگشت دردناک هست دوباره با پاش اشاره ای به این ...
28 مهر 1392