الینا طاهریالینا طاهری، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره

دختر طلایی مامان الینا

اخبار تکمیلی پیرامون دست دختر طلایی

1392/8/16 9:33
نویسنده : مامان الینا
325 بازدید
اشتراک گذاری

دوستای گلم سلام

معذرت می خوام که باعث ناراحتی تون شدم

والا چی بگم یکشنبه هفته پیش نشسته بودیم خیر سرمون سریال پژمان رو ببینیم الینا هم طبق معمول مشغول شیطونی بود رفت روی مبل دنبال پشه!!! یکدفعه افتاد اینقدر بیخودی بود افتادنش که وقتی شروع به گریه کرد هیشکی محلش نذاشت..........(بچه بیچاره!!!!نگران)

خلاصه بعد که دیدم نه بابا گریه اش بند نمی یاد بغلش کردم تا دستم به دستش خورد طفلی دادش رفت به هوا یکم که گذشت دیدم فایده نداره به پدرش گفتم بیا ببریم از دستش عکش بگیرن خیالمون راحت بشه باباییش هم گفت اره این بد افتاده دستش کوفته شده....

خلاصه دردسرتون ندم بریدمش بیمارستان و عکس گرفتن گفتن باید بستری شه ....گریه

من پاهام شروع کرده بود به لرزیدن ...گفتم عمرا من بچه رو تو بیمارستان نگه نمی دارم ...گفتن پس باید ببرینش اورژانس عدالتیان ساعت 11 بود که رسیدیم اونجا و خدا خیر بده رزیدنت ارتوپدی رو با ارامشی که داشت سعی می کرد منو هم اروم کنه می گفت چی شده بچه رو انداختین هوا یادتون رفته بگیرینش!!!!!

دست الینا رو نگا کرد و گفت چیزی نیست مویه کرده ولی چون ارنجشه باید گچ بگیریم خلاصه الان دو هقته است دست دختر طلایی تو گچه ولی اگر بگی ذره ای از شیطونی های این بچه کم شده نشده.....کلافه

حالا بگذریم که چون مهر مادری ما گل کرده بود و سه وعده بهش کله پاچه دادیم بیچاره مسموم شد ...و سرما هم خورد ....حالا ما خودمون هم سرما خوردیم و از استخون درد داریم می میریم....خنثی

همه به کنار 18 یعنی شنبه ساعت 12:30 دقیقه دفاع از رساله رو هم باید انجام بدم و میشم یه خانم دکتر واقعی ولی خدا کنه تا اون موقع صدام برگرده چون در حال حاضر در نمیادنیشخند

دوستای گلم مثل همیشه ازتون می خوام برای دختر طلایی و مامانش دعا کنین .....قلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

مامان محیا
16 آبان 92 9:51
الهه جون من خیلی نگرانت بودم شکر خدا همه چیز به خیر گذشت .انشاالله که دفاعیه رو هم انجام میدی وخیالت راحت میشهاز شیطونی های این بچه ها نگو که کم نیست .میدونم گرفتاری ولی بیا پیشمون


ممنون گلم در اولین فرصت سر میزنم بهتون
مامانی یسنا
17 آبان 92 8:44
آخی نازیخدارو شکر اتفاق بدتری نیفتاده.ایشا... زود زود حال هردوتون خوب خوب میشه و دفاع تونم یه دفاع خوب از آب در میاد


ممنون عزیزم
الناز مامان طاها
17 آبان 92 21:52
به به پس ايندفعه كه ميايم اين وب رسما با يه خانم دكتر طرفيمخدا رو شكر كه به خير گذشته


لطف داری عزیزم ممنون
محبوبه مامان الینا
18 آبان 92 11:42
وای چه ناراحت شدمچه روزای سختی رو گذروندین الهی ...عزیزم ببین چقدر درد کشیده
عزیزم الان که دارم این کامنت رو مینویسم 45 دقیقه مونده به جلسه دفاعتون و اینجا صدای اذان میاد و از ته دل براتون دعا کردم که موفق باشین


نمی دونی چقدر از خوندن این پیام خوشحال شدم عزیزم ممنون که اینقدر به یادم بودی
مامان تینا و رایان
18 آبان 92 16:36
سلام عزیزم آخی طفلی بچه.... خدا رو شکر که به خیر گذشت ایشالا دفاع میکنی خانوم دکتر.. حتما تا الان دیگه تموم شده من دیر دیدم این پست رو زود بیا واسمون شیرینی بیار،


چشم
میم مثه محیا
20 آبان 92 14:54
وای ناززززی عزیزدلم واقعا خیلی خیلی ناراحت شدم حتما خیلی بهتون سخت گذشته انشالله زودی خوب بشه حموم دادنش چطوره؟لابد کلی اذیت میشی
مامان الینا
پاسخ
اره خیلی سخته طفلکی الان یک ماهحموم نکرده