الینا طاهریالینا طاهری، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره

دختر طلایی مامان الینا

درد دل با دخترم

1392/5/9 15:43
نویسنده : مامان الینا
205 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز دلم امروز می خوام از غمی بگم که روی قلبم سنگینی میکنه نازنینم خدا می دونه چقدر برام سخته وقتی مجبور میشم ببرمت تهران  خدا می دونه چقدر زجر میکشم وقتی باید تورو که خسته و خواب الودی بلند کنم ببرم بیرون تو مست خوابی و ناله میکنی و من خودم را لعنت می کنم که این چه زندگی هست که برات درست کردم عزیزم تنهات می ذارم میرم ولی قلبم کنده میشه و پیش تو جا می مونه وقتی هفت ماه بودی و مجبور شدم تو رو بذارم برم تهران فقط فقط خدای من می دونه چی بر من گذشت وقتی وسط دانشکده جلوی مدیر گروه گریه کردم گفتم من مادرم بچه ام تنهاست چطور دلتون میاد برای یک ساعت زدن منو از بچه ام دور کنین مادرم نفرین کردم تمام کسایی رو که مسبب این دوری بودن نفرینشون کردم که تقاص تک تک اشکاهایی که از چشم های تو میاد رو بدن دور از تو قلبم به درد میاد فکر اینکه الان داری چکار می کنه منو دیوونه میکنه و من باید بازم هم تورو تنها بذارم و برم ای خداااا

عزیزکم مادر رو ببخش به خاطر تمام این دوری ها ...غصه ها ...و دردهایی که تحمل می کنی ای خدا .....

خدایا فکر اینکه اون نگاهت وقتی من نیستم دنبالم میگرده ای خداا....

دوستای گلم برام دعا کنین زودتر این دوری ها تموم شه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

مامان آرتین
9 مرداد 92 15:50
╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬..* سلاااااااااااااااااااااااام * ╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬ * خوبــــــــــی دوست عزیز * ╬═♥╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬...*......آپـــــــــــــــــــــــــــم........* ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬مــــــــنتظــــــر حضــــــــور قشـــــــــــنگت میبـــــــــاشــــــــم ╬═♥╬ ╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬♥´¨) ........* ........* ........*نظر یادتون نره
مامان محیا
9 مرداد 92 22:59
عزیزم غصه نخور میدونی که وقتی الیناجون بزرگ بشه به همچین مادری افتخار میکنه.مادری که تحصیلات عالیه داره.اما بشنو قصه ی مرا :من عاشق حقوق بودم اصلا به خاطر حقوق رشته ی ادبیات رو انتخاب کردم درسهایم هم خیلی خوب بود اما در کنکور یه اشتباهی کردم ورتبه ام2811شد وبرای حقوق مجاز نشدم وحتی حقوق شبانه راهم نیاوردم وبه ناچار رشته ی ادیان وعرفان دانشگاه کاشان که شهر خودمون بود قبول شدم.اما باور کنید درس میخوندم که فقط لیسانس بگیرم.اصلا علاقه ای به رشته ام نداشتم.الان یه تبصره ای اومده که من که فرزند جانبازم میتونم به صورت رایگان در هر دانشگاهی فوق بخونم اما انگیزه ای ندارم .آخه من دوست دارم حقوق بخونم.شوهرم میگه ازاین فرصت استفاده کن اما نمیتونم بااینکه محیا تقریبا بزرگ شده نمیدونم چطور شد که وقتی نوشته هاتو خوندم یاد خودم افتادموشمارو برای درددل کردن انتخاب کردم
مامان بردیا
10 مرداد 92 11:46
سلام عزیزم واقعا دلم گرفت انشالا این دوریها زودتر تموم بشه عزیزم و الینا خانم وقتی بزرگ شد به مامان نحصیلکردش افتخار کنه دوست با اجازه شمارو لینک کردم بوووووس
سمیه مامان پارسا
10 مرداد 92 17:05
عزیزم نگران نباش این عذاب وجدانه واسه همه مامانهای کارمند هست. ایشالا زودتر بزگ میشه و یادش نمیاد. کار خودت هم ایشالا زودتر درست شه که دیگه مجبور نباشی دختر نازت رو تنها بذاری.اینقدر قشنگ نوشتی گریه ام گرفت







مرصی عزیزم اگر دوباره به ما سر زدی ادرس وبتو بذار مثل اینکه این ادرش اشتباه است
نازنین
10 مرداد 92 23:51
این نیز میگذرد عزیزم مرسی که به وبمون سر زدیماشالله به دخملی
مامان شایان
12 مرداد 92 12:03
عزیزم اینقدر غضه نخور. خیلی ها شرایط شما رو دارند. دختر گلت هم بزرگ می شه و اون وقت شما پشیمون می شی که درستو نخوندی و یا سرکار نرفتی. البته من خودم مجبور شدم کارم رو از دست بدم. چون کسی نبود شایان رو بگیره
شهلا
12 مرداد 92 13:38
خوبي دنيا به اينه كه گذراست شايد فكر كني دارم شعار مي‌دم اما منم پارسام رو از 5/5 ماهگي گذاشتم مهد كودك الآن يك ساله‌اس و هنوز هم هر روز صبح 7:30 تا 17:00 مهد كودك هست البته وسطاش دوبار مي‌رم بهش شير مي‌دم بر مي‌گردم اما در كل ازم دوره ... بچه‌ها مثل ما آدم بزرگا زود به شرايطشون عادت مي‌كنن ... غصه نخور