بدون عنوان
این سری که با بابایی و الینا رفتیم تهران، من دانشکده بودم بابایی و الینا رفتن دور بزنن وقتی برگشه بودن نگهبان جلوشونو میگره و نمی ذاره بابایی ماشین رو بیاره داخل بابایی هم خودشو معرفی می کنه که در همین حین تا چشم نگهبان به الینا که کنار باباش نشسته بوده می افته میگه ا... اینکه دختر خانم دکتره بفرمایین بفرمایین...
بابایی 

الینا

من 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
