الینا طاهریالینا طاهری، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 25 روز سن داره

دختر طلایی مامان الینا

هیس دخترها فریاد نمی زنن!

1392/10/11 15:41
نویسنده : مامان الینا
515 بازدید
اشتراک گذاری

خیلی وقت بود که می خواستم راجع به این فیلم بنویسم اما مریضی الینا اون رو عقب انداخت ...

مادرای گل دوستای عزیزم مخصوصا اونایی که دختر دارین توصیه میکنم حتما حتما حتما این فیلم رو ببینین واقعا چشم ادم رو به بعضی مسائل باز میکنه ...

اما واقعا در این فیلم چه کسی مقصر بود ؟؟؟؟؟؟؟؟

مادر ؟؟

پدر؟؟؟؟

معلم؟؟؟؟

مراد؟؟؟؟

جامعه ؟؟؟؟

کی ؟؟؟

در این جا مطلبی رو براتون میارم که دقیقا نظر خودم هست و دیدم مامان شادی عزیز در وبلاگ فرشته های زمینی نقل کردن  دوستای گلم نظر شما در این مورد چیه؟؟؟

بعضی‌ها می‌گویند دختر بزرگ کردن سخت‌تر است. می‌گویند پسر دست آخر می‌تواند گلیمش را از آب بیرون بکشد، زنش را خودش انتخاب کند و بعد از هزار بار عاشق شدن هم ککش نگزد. دختر که داشته باشی، برای هر ثانیه‌ای که جلوی چشمت نیست دلت می‌لرزد. برای هر بار لرزیدن دلش پشتت تیر می‌کشد. برای هر غریبه‌ای که از کنارش می‌گذرد نفست حبس می‌شود. مادر است دیگر؛ عزیزتر از این دختر ظریف و نحیف چه چیزی در دنیا دارد؟ آن وقت همین عزیزترین را باید راه رفتن یادش بدهی تا به اولین اسباب‌بازی که رسید، تو را یادش برود و بدود سمتش. بعد از آن دیگر تو نیستی. تو آن گوشه نشسته‌ای و این دخترت است که می‌رود و دور و دورتر می‌شود و تو مجبوری با چشم‌هایت بدرقه‌اش کنی و در دلت دعا کنی که مبادا.... مبادا با چشم‌های گریان برگردد.

 کابوس مادرهای دختردار همین است. این که یک روز در را باز کنند و دخترشان با چشم‌های گریان (و حتی چیزهای بدتر) پشت در باشد. چه کار می‌کنیم اگر کابوس شوم‌مان تعبیر شود؟ اصلا حاضریم به آن فکر کنیم؟ یک بار از خواننده‌های وبلاگ خواستم بهش فکر کنند. یک کتاب گذاشتم و گفتم این یک کتاب انگلیسی است برای کودکان زیر سن دبستان که با هدف آموزش مسائل جنسی نوشته و نقاشی شده. چه کسی حاضر است این کتاب را به بچه‌اش بدهد و در چه سنی؟ راستش بخشی از جواب‌ها تاسف‌بار بود. خیلی از مادرها ترجیح می‌دادند اصلا به چنین چیزی فکر نکنند. یکی‌شان خیلی صریح گفت «من انکار می‌کنم. یعنی حتی اگر بچه‌ام از جایی چیزی بفهمد هم انکارش می‌کنم، چون خجالت می‌کشم برایش توضیح بدهم.» به او گفتم «فکر می‌کنی وقتی بچه‌ات باسواد شد، باز هم برای سوال کردن پیش تو می‌آید؟ فکر نمی‌کنی گوگل جواب همه سوالهایش را خیلی راحت و بی‌خجالت می‌دهد؟» گفتند «همین مانده که تربیت بچه‌مان را بسپاریم به گوگل!» گفتم «دکتر مینو محرز (پیشگام مبارزه با ایدز در ایران) می‌گوید باید دخترتان را در سن چهارم دبستان مجهز کنید به وسایل پیشگیری از ابتلا به ایدز، چون اتفاق‌های ناگوار جنسی ممکن است رخ بدهد...» گفتند «چرا رخ بدهد؟ مگر برای ما رخ داد؟!» انگار در ذهن چنین مادری با تمام دنیا قرارداد بسته شده که هیچ اتفاق ناگواری برای دخترش رخ ندهد! اگر جایی از این قراردادها می‌فروشند، بگویید ما هم برویم ته صف دوتایی‌اش بایستیم! من که با زمین هم نتوانستم قرار بگذارم که وقتی دخترم افتاد، زانویش زخم نشود، چه برسد به چنین قرار بزرگی با همه آدم‌ها و اتفاق‌های دنیا. برای همین مجبور شدم به همه این کابوس‌های شوم فکر کنم. شب‌های زیادی را خواب‌های بد ببینم و گریه کنم و با گریه از خواب بیدار شوم و تا صبح به روزی فکر کنم که پشت در خانه‌ام اتفاق هولناکی رخ بدهد. شاید به نظر مازوخیستی (خودآزارانه) برسد؛ اما این ماهیت مادری است. مادرانگی حکم می‌کند که به دخترت درست دویدن را یاد بدهی تا به سرعت از تو دور شود. بعد بنشینی روی نیمکت پارک و آماده باشی برای ساعت شومی که شاید او با زانوهای خونین برگردد و دست‌های تو را لازم دارد. من از روزی که دختر بزرگم راه رفتن را یاد گرفت، خودم را آماده کرده‌ام و حالا چند روزی است که دختر کوچکم هم راه می‌رود. دخترها را می‌سپارم به خدا و دعا می‌کنم که هیچ اتفاقی برایشان نیفتد. اما اگر هم افتاد... آغوشم برایشان باز است.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (23)

مامان تینا و رایان
11 دی 92 16:25
پس لازم شد از این پس به نظرات این پست هم مراجعه کنم..گلم این مطلب از خودم نیست جایی خوندم و چون نظر خودم هم بود نوشتم تا دوستان برام نظرشون رو بنویسن ببینم چطور بچه هامونو اماده این مسایل کنیم..در جامعه ای که نشون میده سن بلوغ اومده پایین و بچه ها نیاز به اموزش دارن..
مامان الینا
پاسخ
عزیزم من این مساله رو تو پرسش و پاسخ هم مطرح کردم
مامان تینا و رایان
11 دی 92 16:26
راستی وبلگم مدتهاست تغییر نام پیدا کرده به دختر بهار و پسر تابستان
مامان تینا و رایان
11 دی 92 16:31
راستی اومدم مچم رو با وب گذرت بگیری
عمه خانوم جون
11 دی 92 17:50
عزیزم افرین به طرز فکرت واینکه چقدرمطالبی که نوشته بودی تکان دهنده بود.ان شاله که خدا همیشه پشت وپناه همه ادما باشه
مامان الناز
12 دی 92 1:03
عزیزم منم این فیلم و دیدم و باهات هم عقیدم اما مامانی یادت باشه ها شما اصلا به ما سر نمیزنی
مامان الینا
پاسخ
الناز جان عزیزم خانمی اخه وقتی ادرس وبت رو نمیذاری من چه جوری بهت سر بزنم
عمه خانوم جون
12 دی 92 11:11
افرین به این طرز فکرتون.ان شا له که حدا همیشه پشت وپناه ادما باشه.واقعا تحت تاثیر قرارگرفتم
مامان تینا و رایان
12 دی 92 14:45
بعد از یه دوره بیماری دخملی که ایشالا دیگه هیچوقت سراغش نیان تماشای یه سریال طنز خالی از لطف نیست از دیدن شاه گوش لذت ببرید
مامان الناز
13 دی 92 2:33
اینم ادرسم
مامان محیا(ارام جانم)
13 دی 92 10:17
منم این فیلمو دیدم.وواقعا تحت تاثیر قرارگرفتم.امانگرانیم نسبت ب اینده محیام بیشتر شده
مامان حلما
13 دی 92 18:11
من این فیلم روندیدم ولی با نوشته هاتون ترغیب شدم برم حتما ببینم
مامان الینا
پاسخ
حتما ببین واقعا باید این جور فیلم ها رو دید تا بیشتر مراقب بود
علامه کوچولو
13 دی 92 21:03
سلام خانومی! ممنونم ازینکه قابل دونستی و طرف ما هم تشریف اوردی اون جواب رو اصلا به دیده گوشه کنایه نخونین!فقط یه درد دل بود همین!کلا فضای متشنج اون سوال برخواسته از خیلی پاسخها و حتی پاسخهای خودم نیز بود و فقط فلش مخاطبم به سوی شما نبود به هر حال اگر ناراحتی و قصوری پیش امده عذرخواهم و در کل فکر میکنم حداقل برای خودم نتیجه خوبی داشت که همیشه بهترین برداشت ممکن را از نوشته های طرف مقابلم کنم و شاید منظور طرفم اصلا ان چیزی نباشد که من میگویم و دیگر اینکه من هر چقدر هم ناراحت باشم مطمئنا قدرت جسارت به دختر طلاییتان را نخواهم داشت که یقینا نمک روزهای خوشمزه زندگیتان است امیدوارم ان پرسش جنجال انگیز باب خوبی باشد برای مراوده های بعدی که یقینا حقیر مخلص همه همشهریهای نازنینم هستم کوچولوی نازنینت رو ببوس
مامان الینا
پاسخ
خواهش می کنم امیدوارم
مامان سهند و سپهر
14 دی 92 13:38
من هنوز ندیدمش. ببینم کی وقت میشه ولی حتما به توصیه شما و شادی جون می بینمش. ممنون
ارام
14 دی 92 19:43
سلام من مادرهای زیادی رو دیدم که چقدر رو جواهرات بچه هاشون حساسن تا زمانیکه دخترشون متوجه نیست و ارزش گوشواره و النگوش و...رو نمیدونه خودشون با همه توان ازش مراقبت میکنن یعنی یا دخترک رو از دید مردم دور نگه میدارن یا همه جوره مواظبش هستن تا غریبه ای بهش نزدیک نشه وقتی دخترک زبون باز میکنه و متوجه ارزش تعلقاتش میشه مادر و پدر سعی میکنن همه جوره به دخترک اموزش بدن که باید مواظب مثلا گوشواره ش باشه به بهانه شکلات و خوراکی و..با کسی نره اجازه نده کسی به گوشهاش دست بزنه و دهها اموزش متفاوت!! آیا آموزش یه سری مسائل که شخصیت ..اینده..نجابت و هویت دختر بسته به اگاهی و شناخت اون مسائل و مراقبت اگاهانه از خودشه اهمیتش کمتر از اون یه جفت گوشواره ست؟ مطمئنا نه!!اما چه بسا خیلی از مادرها به خیال اینکه با این مسائل چشم و گوش بچه باز میشه پرده ها کنار میره و دهها بهانه واهی اجازه هر گونه حرف زدن و مصاحبت رو از فرزندشون میگیرن به نظرم یک مادر اینقدر باید با دخترش رفاقت و محبت داشته باشه که حداقل به یه سری مسائل ساده اشاره کنه و بگه امکان داره توو جامعه و در جریان رفت و امدهاش تحت چه شرایط قرار بگیره و بهترین راهکار ممکن رو برای اگاهی دختر و مقابله با اون شرایط ارائه بده . .از طرف دیگه توو جامعه اینقدر نمونه های کودک ازاری افزایش پیدا کرده که قضیه فقط محدود به دخترها نیست بلکه به وقتش من مادر یا همسرم باید توصیه های لازم رو به پسرک هم داشته باشم هیچ چیز به اندازه فاصله محبتی والدین و فرزند به شخصیت و روان کودک ضربه نمیزنه و هیچ چیز به اندازه رفاقت و ارتباط محبت امیز نمیتونه مثمر ثمر باشه انشاءالله خدا همه مون رو کمک کنه تا بتونیم ازین امانتهای ارزشمندش به خوبی مراقبت کنیم
مامان الینا
پاسخ
خوشحالم که در این مورد کاملا هم عقیده هستیم
مامان الینا
15 دی 92 16:45
سلام واقعا تحت تاثیر کلام زیباتون قرار گرفتم. اسم دختر منم الیناست .امیدوارم بتونیم دخترای نازمونو تو این روزگاری که اسمشو نمیدونم چی بزارم بهتر تربیت کنیم و برای روزگار خودشون امادشون کنیم. الینارو ببوسین.
محبوبه مامان الینا
15 دی 92 18:44
سلامواسه این پست منحصر بفرد یه کامنت بلندبالا داده بودم نرسیده عایا؟!
مامان الینا
پاسخ
الهی قربونت برم چرا خصوصی بود دیگه خوندم دیدم نظراتمون چقدر شبیهه
مامان پارسا
16 دی 92 8:58
خصوصي دارين لطفاً
میم مثه محیا
18 دی 92 15:46
بدجوری کنجکاو شدم فیلمشو ببینم
مامان الینا
پاسخ
حتما باید ببینی عزیزم
مامان یسنا
21 دی 92 12:28
جالب بود . من این فیلم رو ندیدم. واجب شد ببینم
ساناز (فرشته زميني ما )
24 دی 92 12:48
من كه با متين فسقلي و شيطون نميتونم برم سينما نديدم ولي مطلبتت جالب بود دوستم خوشحال ميشم به وبم سر بزني راستي لينكتون كردم
ساناز (فرشته زميني ما )
24 دی 92 12:49
نظرم اومد
ساناز (فرشته زميني ما )
24 دی 92 12:51
فكر كنم نيومده بود به هر حال دوباره براتون ميزم من كه با متين شيطونم نميتونم برم سينما و اين فيلم رو نديدم ولي مطلبت جالب بود دوستم لينك شدين خ.شحال ميشم به وبم سربزني
مامان الینا
پاسخ
ممنون عزیزم شما هم لینک شدین
مامان علیرضا
27 دی 92 12:19
سلام عزیزم من اولین باری هست که میام تو وبلاگتون.من هم وقتی فیلم و دیدم،تا دو روز سردرد داشتم.وقتی که حامله بودم به تمام این مسائل فکر میکردم.هنوزم فکر میکنم. از این که دختردار بشم همیشه میترسم. بازم بهتون سر میزنم...
مامان الینا
پاسخ
ممنون گم لطف داری انشاالله بیشتر با هم اشنا بشیم زمر هم تقدیمتون می کنم