ماجراهای ما
دیروز با دختر طلا نشسته بودیم پای تلویزیون و منتظر شروع سریال وزین و زیبای
عمارت سراب بودیم که گفتیم مامانی بذار چند تا عکس جدید برای وبلاگت بگیرم بعد دختر طلا هم که جدیدا می دونه دارن ازش عکس میگرن این ژست خوشگل رو برای مامان جونش گرفت:

ما هم ذوق زده شدیم و گفتیم الهی مامان فدات شه بذار یه عکس دیگه بگیرم...

عکس رو که دیدم گفتم نه مامانی این زیاد خوشگل نشد یه ژست دیگه بگیر که با این صحنه مواجه شدم!!!

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ماجراهای ما
