صحبتی با دخترم
مادرم دخترکم چقدر دلم می خواد بنویسم از تو که هر روز بزرگ تر میشی از تو هر روز تغییر می کنی و من دلخوشم به تو ....
به تو که الان دیگه مامان صدام می کنی... به تو که هر وقت میترسی سریع میای و پاهای منو بغل می کنی ... به تو ه وقتی خرابکاری می کنی میای دست منو میگیری می بری تا نشونم بدی و بعد میگی بد بد ...به تو که تمام دنیای منی ...به تو که وقتی چیزی بهت میدم بخوری میای کنارم دهن کوچولوت رو باز میکنی و به من میگی آ...آ... و سعی می کنی اونو تو دهن من بذاری
مهم نیست که دیگه یادم نمی یاد اخرین بار کی تمام شب رو خوابیدم....اخرین بار کی با خیال راحت غذا خوردم...اخرین بار کی با ارامش خرید رفتم ...تو و فقط تو همه دنیای منی
نازنینم اینقدر زود بزرگ نشو بذار با هم غرق در دنیای کودکی تو باشیم... بذار مامان بی دغدغه تو رو در اغوش بگیره... بذار مطمئن باشه که همه کس و همه چیزه دنیای تویه... بذار مطمئن باشه که تو هم بی دغدغه بغلش می کنی ...
دختر طلای مامان اندازه تمام ستاره های اسمون واسم عزیزی نازنینم


صحبتی با دخترم
