بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
کاشکی همه بچه ها واکسن زده و دندون دراورده به دنیا میومدن! ...
نویسنده :
مامان الینا
0:16
باران تابستانی
امروز یه اتفاق عجیب افتاد با اینکه ٦ تیرماه است و هوا خیلی گرمه یه بارونی اومد که نگو الان هوا شده هوای بهشت من و الینا هم از این فرصت استفاده کردیم و رفتیم پارک کلی کیف کردیم ...
نویسنده :
مامان الینا
21:33
بدون عنوان
تاوقتی پدر و مادر نشدی نمی فهمی چقدر برات غصه خوردن چقدر نگرانت بودن و چقدر برات دعا کردن پدر و مادر نازنینم به خاطر همه چیز ممنون حالا که مادر شدم فهمیدم همونطور که اغوش مادر به فرزندش ارامش میده اغوش فرزند هم برای مادر ارمش بخشه این جزء اون دسته از چیزهایی است که خودت باید تجربه اش کنی
نویسنده :
مامان الینا
16:28
یک روزگی الینا
دخترم نازم در اولین روزی که به خونه اومد ...
نویسنده :
مامان الینا
16:15
درد دل
عزیزکم وقتی مریض میشی با تمام وجود از خدا می خوام که درد و رنج تو رو به من بده تا اروم شی مادر نازم خدا می دونه چقدر زجر میشکم وقتی می بینم درد داری و ناراحتی بیشتر از همه از این ناراحت میشم که می فهمی دلواپسم برای همین سعی می کنی نشون بدی که حالت خوبه اخ الهی من فدای اون صبوریت بشم نازنینم با این قلب کوچیکت چقدر با ملاحظه ای امروز یاد زمانی افتادم که هنوز تو شکمم بودی هر ماه می رفتم سایتهای مختلف و چک می کردم که این ماه چه شکلی شدی و چه چیز جدیدی برات اتفاق افتاده روزها رو می شمردم تا تو زودتر بیای ماه اخر که دیگه واقعا کلافه بودم ولی خودمونیم ها خیلی پر رو بودیم یادته تمامی عید دیدنیها و مهمونی ها رو رفتیم تازه یه روز قبل از س...
نویسنده :
مامان الینا
16:10
بدون عنوان
دختر نازنینم دیشب شب سختی رو گذورند بخاطر دندوناش خیلی اذیت شد دیشب ساعت 2.5 یکدفعه بیدار شد و کلی بالا اورد عزیزکم ترسیده بود و بندنش هم داغ بود بلافاصله بردم حموم شستمش خیلی اوضاع بهتر شد ولی طفلکی مشخص بود هنوز حالت تهوع داره بچه ام اینقدر صبرش زیاده تو چشمش می دیدم درد داره ولی چیزی نمی گفت با بابایی بردیمش بیرون همیشه ماشین سواری ارومش میکنه تا حرم رفتیم و برگشتیم ساعت 4 بود که بالاخره اروم خوابید ...
نویسنده :
مامان الینا
9:35






