الینا طاهریالینا طاهری، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره

دختر طلایی مامان الینا

ماجراهای ما

دیشب خانم خانما با عروسکشون صاف زدن تو چشم ما و خلاصه دردسرتون ندم می دونم مامانا همه شون یه همچین تجربه ای دارن بعدش اومده میگه ناز.....ناز.... چشم منو ناز کرده و دو تا بوش ابدار به معنی واقعی (که اونم می دونم مامانا تجربشو دارن)تو چشم ما کرده و در نهایت عروسکش رو که یک پنگوئن نوک دراز هست اورده گذاشته رو سینه ام و مثلا شروع کرده بهش شیر دادن اونم با صدای ملچ مولوچ!!!!!که یعنی الان من و پنگوئن و الینا همه با هم دوستیم بله اینجوری هاست دیگه.............. ...
29 مرداد 1392

دعا

عزیزکم دختر نازم امروز به وبلاگ دیدم در باره دختری بود به اسم اوا که 40 روز بود پدرش رو از دست داده خدا می دونه چقدر ناراحت شده اشکهام همینطور می ریخت وقتی یاد بازی هایی که با بابایی میکنی افتادم وقتی یاد معنی پدر برای دختر افتادم وقتی یاد این افتادم که دیروز عکس بابا رو روی گوشی دیدی و صدا کردی بابا... بابا... وقتی دلتنگی های اوا رو برای پدرش خوندم و وقتی مامانش از بی قراریهاش می گفت  اتیش گرفتم خدایا سایه هیچ پدر و مادری رو از سر بچه هاشون کم نکن چه کوچیک... چه بزرگ.... ...
28 مرداد 1392

اخبار تکمیلی محمد طاها نقل از وبلاگ محمد طاها

سارقین محمد طاهای عزیز رو به مبلغ پنج میلیون تومان به خانواده ای که بچه دار نمیشدند فروخته بودند و متاسفانه این خانواده خبری از دزدی بودن محمد طاها نداشتند و در پی اطلاع رسانی های زیادی که برای پیدا شدن محمد طاها انجام شد یکی از اقوام این خانواده متوجه میشه کودک خریداری شده همان محمد طاهای گمشده هست و از تلفن عمومی با پدر محمد طاها تماس میگیره و خبر میده که در حال راضی کردن این خانواده هستم و زنی که نقش مادر محمد طاها رو داشت راضی نمیشد چون با محمد طا اخت شده بود و در نهایت و پس از جدال بین وجدان و احساس , وجدان برنده شد و پس از چند روز از تماس اول مجددا هنگام اذان مغرب روز شنبه ۲۶ مرداد با خانواده محمد طاها تماس میگیرند و خبر می...
27 مرداد 1392

برای محیا

سلام لازم می دونم از مامان گل محیا جونی برای راهنمایی خوبش در خصوص بدغذایی دختر طلا تشکر کنم خیلی تاثیر گذار بود مامان محیا من مثل شما هنرمند نیستم که هدیه بدم به محیا جونی ولی از صمیم قلب دعا می کنم انشاالله دختر گل همیشه سالم سلامت و باعث افتخار شما باشه ...
26 مرداد 1392

بدون عنوان

دخترکم این روزها خیلی گرفتار تکمیل رساله ام هستم انشاالله  شهریور دفاع می کنم و خودم و تو رو از این دربدری نجات می دم مامانی
24 مرداد 1392